پر و خاموش - تاریخ: 1398/1/13 ساعت: 23:42
پر از کلمه ام....اما... مثل اتشفشانی ک گدازه گیر کرده است در گلویش, فقط تن لرزه هایم به بیرون درز میکند...
:)) - تاریخ: 1398/1/13 ساعت: 23:42
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
گم - تاریخ: 1398/1/13 ساعت: 23:42
سخت است نوشتن از عشق به تو...از سادگی گفتن سخت است.. ک من همیشه ادمی در لفافه بودام... سخت راه پر پیچ و خم را پیدا کنم...گم میشوم در خم و پیچ کلمه ها... و میدانی همیشه هم بد نیست گم شدن.... مثلا در
هزاران راه - تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 17:12
پیدا..پنهان... ساده...پیچیده... غمگینانه... شادانه.... عاقلانه.. دیوانه... دلتنگانه... فرقی ندارد... تو را به طرق مختلف می توان دوس داشت... مسافر میشوم...به قد 365 هر سال....به قد هزار راه...
صیاد - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:42
صید می شوم در چشمانت ......و آزاد از همه دنیا.... دیوانه ی.... دیوانه ی..... دیوانه..... وه که چه دیوانگی در تو خوش است....
خسوف - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:42
بگذار ماه و خورشید و تمام ستارگان کسوف و خسوف را تکرار کندد... تو را بغل می زنم... روشن می شود طاق سینه ام....
بی همگان - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:42
بی همگان به سر شود...... بی تو به سر نمی شود..... داغ تو دارد این دلم..... جای دگر نمی شود.... جای دگر نمیشود.... و تو همان معشوقی هستی که می شود به کلاسیک ترین شیوه
شناور در تو - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:42
دورت می گردم... شناور در موج موهایت....غرق در عطر و هوایت...و و همین کافی است برای تمام اعصارم....نفس می کشم زندگی را.... :*
پیشواز - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:42
با لبهایت به پیشوازم بیا.... عید می شود تمام روزهایم.... عیدت مبارک بانوی جان:*
بی پروا - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:42
خستگی روز راه بینهایت را طی می کند... ولی.. ولی بگذار حتا بیشتر کش بیاید خمیازه هایش.... من غرق در جادوی چشمانت... خستگی که هیچ, تمام راه ها را بی پروا ترین ره رو میشوم... :*
اصولانه های تولد تو - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:42
اساساَ یک سری چیزها را به سختی می توان بیان کرد.... به سختی می توان توصیف کرد.... مثلا.. مثلا نگاه تو.... یا مثل خنده های تو... مگر این کلمه ها میتوانند بار اینهمه گرما و زندگی رو بکشن بردوش و گیج نخو
گرد دنیا - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:42
گرد دنیا می چرخی و به عطر مویت... همه ی دنیا سرای دلم می شود...
صفر - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:42
و من 3 بودم....و 64... ... و 145... و... و در انتها 1.... از پس جنگهای مدوام.... از پس دردهای پشت پرده و همیشه ساکن... از پس کابوس های شبانه... که نام، انتظار را یدک داشتند... از پس... زمین خوردن ه
عوالم خرس گونه ها - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:42
و تو تنها پولار و مو وز وزری!!! هستی که اتفاقات خاص که هیچ... حتا چای خوردن.... ، تکه نانی ساده برداشتن..... ، لیوان ابی خنک خوردن... رشته ی کلامی کوتاه داشتن را می شود با او خاص ترین روزمرگی ها کرد
عید - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 2:00
این عید آمدن ها رو رفتن ها... دلم می خواد تبریک بگم: یه تبریک به خدا... خدایی که باید در همین نزدیکی باشد و من گاهی دور و نزدیک حس اش می کنم و گاهی نمی دانم که اصلا حالش با من در چه احوالیست.. یه تبریک به فرشته هاش... فرشته هایی که یه بار بر چه مبنایی جونم رو نجات دادند و چند باری هم حواسشون به روحم...
اتفاق - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 2:00
حیف نیست بهار؛ از سرِاتفاق بغلتد در دستم آن وقت تو نباشی؟ #شمس_لنگرودی
بقا - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 2:00
به از این چه شادمانی.. که تو جانی وجهانی.. چه غم است عاشقان را... که جهان بقا ندارد... * آغشته ام به امواج گرم تو بانوو...:* *سه نقطه هاش از من درمانده در کلمات!! بقیش از حضرت مولانا!!
حلول - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 2:00
و آمد... در بحبوحه ی مسیرها و راه ها باید می آمد... زمانش رسید... باید بروی... راه را انتخاب کرده ای..... حاضری آیا...؟! از پس تمام اعصار... از پس تمام جنگها.... تمام دنیاها.... و اینک.... اینک زمان آن رسیده است.... حلول کن در بطن زمینی ات... لباس خاکی به تن کن..... راهی شو... به آن دیار غربت....هما...
حتی یه نفر - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 2:00
حتی یک نفر در این دنیا شبیهِ تو نیست.. نه در نفس کشیدن، نه در نفس نفس نفس زدن، و نه از قشنگی، نفسِ مرا بَند آوردن..# فداتتتت بانوو:* #عباس_معروفی
عطر - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 2:00
بغل بزنمت... تمام دلتنگی هایم را بریزم در آغوش ات... نفس هایت داغ کند آن عمق عمیق تاریکم را... و عطر تن ات...امان از عطر تن ات.... می شود فدایت شد بانو؟!....